الشيخ محمود الشبستري
93
گلشن راز ( فارسى )
مرا در دل همى گردد كزين كار * ببندم بر ميان خويش زنّار نه زان معنى كه من شهرت ندارم * كه دارم ليك از وى هست عارم شريكم چون خسيس آمد درين كار * خمولى بهتر از شهرت به بسيار دگر باره رسيد الهامم از حق * كه بر حكمت مگير از ابلهى دق اگر كنّاس نبود در ممالك * همه خلق اوفتند اندر مهالك بود جنسيت آخر علت ضمّ * چنين آمد جهان و الله اعلم وليك از صحبت نااهل بگريز * عبادت خواهى از عادت بپرهيز نگردد جمع با عادت عبادت * عبادت مىكنى بگذر ز عادت اشارت به ترسايى و دير ز ترسايى غرض تجريد ديدم * خلاص از ربقه تقليد ديدم جناب قدس وحدت دير جان است * كه سيمرغ بقا را آشيان است ز روح الله پيدا گشت اين كار * كه از روح القدس آمد پديدار